نظر علي ارشدي

جناب آقاي دکتر علي اميني با عرض سلام و تشکر از مطالب مفيدتان در ابتدا مي خواستم عرض کنم که من خودم يک فرد دوزبانه (فارسي و عربي) هستم و در طول مراحل مختلف زندگي کاملا محاسن دوزبانه بودن را لمس کرده ام لذا تمايل دارم، لطفي که پدرم در حق من کرد را براي فرزندم تکرار کنم. مطالب کانال را تقريبا به طور کامل مطالعه کردم و به روشي که که شما مبلغ آنيد کاملا معتقد هستم زيرا خودم به طور عملي آن را تجربه کرده ام. من فراگيري زبان انگليسي را از دوران دبستان با روشهاي مرسوم (ترمي و از طريق کتاب و...) آغاز کردم و هم در ايران با معلماني که native نبودند و هم در کشورهاي عربي با معلمان native، زبان انگليسي را با روش متداول تا مراحل آخر پيش رفتم. در طول مراحل تحصيلي (مدرسه و دانشگاه) نيز در ميان ساير همکلاسيها زبانم از بقيه بهتر بود و به قول معروف زبان خوبه کلاس من بودم. ولي خودم به اين حقيقت واقف بودم که اين خوب بودن زبان واقعي نيست و تنها در حد همين دبيرستان و دانشگاه اعتبار دارد (به قول خودتان مترجم خوبي بودم ولي گوينده و شنونده خوبي نبودم) و زماني ميتوان گفت کسي زبانش خوب است که بتواند ارتباط موثر (کلامي، شنيداري) با کساني که به آن زبان سخن ميگويند برقرار کند. لذا همواره دنبال روشي بودم که بتواند به طور موثر مهارتهاي ارتباطي زبان انگليسي ام را ارتقا بدهد. مي خواستم خودم را تا حدي ارتقا بدهم که به قول شما بتوانم به انگليسي فکر کنم و خواب ببينم! (همانطور که ميتوانم به عربي فکر کنم و گاهي هم خوابهاي عربي ميبينم!) تا اينکه متوجه شدم يکي از دوستانم در دانشگاه توانسته صرفا با تماشاي انيميشنهاي ژاپني تا حد زيادي اين زبان را با تمام دشواريهايش فرابگيرد و درک شنيداري اش را تا حد بالايي ارتقا داده و مکالمات تا حد متوسط را به خوبي انجام دهد. همين موضوع انگيزه اي براي من شد و با انتخاب سريالهاي انگليسي متناسب شروع به تماشاي هدفمند آنها کردم. سريال اول را با زيرنويس انگليسي ديدم و با حوصله زياد (به دليل دشواري و کندي سرعت در ابتداي کار) به پايان رساندم و نتيجه برايم باور کردني نبود. سرعت تماشا و فهميدن در پايان سريال بسيار بالا رفته بود و تعداد توقفها و اتکا به زيرنويس هم خيلي کم شده بود. به طوريکه از سريال سوم نيازي به زيرنويس هم نبود. بعد از اين بود که احساس کردم واقعا زبانم خوب شده و توانستم ارتباط موثر کلامي برقرار کنم. البته اين به معناي بي تاثير بودن کل کلاس رفتن ها و مطالعات قبلي ام نبود، اما تنها زماني آن حجم از اطلاعات پراکنده (لغت و گرامر و ...) منسجم شد و در عمل به کارم آمد که اين روند را طي کردم. تاييد ملموس اين پيشرفت را نيز در نمره خيلي خوب آزمون آيلتس (7.5) مشاهده کردم. البته هنوز موفق به ديدن خواب انگليسي نشده ام! ولي ميتوانم انگليسي فکر کنم و با خودم صحبت کنم. (البته نه به کيفيت فارسي و عربي!) انگيزه من از طرح مطالب فوق (با پوزش از طولاني شدن مطلب تا اينجا و از اينجا به بعد!) صرفا بيان اين تجربه شخصي خودم و دوستم در تاييد کارآيي اين روش براي زبان آموزي بود. البته خودم پس از آزمودن موفقيت آميز اين روش از طرفداران و مشوقان آن هستم و به کليه دوستان خودم که در پي زبان آموزي هستند اين روش را پيشنهاد داده ام و هرکدامشان که واقعا با پشتکار و حوصله آنرا به انجام رسانده اند نتايج خوبي گرفته اند. هرچند من در مقياسي کوچک و در حد اطرافيان خودم اين تبليغ را کردم و از اينکه با شما و مطالبتان آشنا شدم خوشحال هستم. چرا که شما به طور نظام مند و در مقياس گسترده در حال کار کردن اساسي و گسترش اين روش زبان آموزي هستيد. براي شما در پيمودن اين مسير آرزوي کاميابي و توفيق روزافزون دارم. مطالب شما انگيزه و ذوق خوبي در من ايجاد کرد و من را بر آن داشت تا اين يادداشت را برايتان ارسال کنم. صد البته دنياي بزگسالان و شرايط آنها کاملا با کودکان تفاوتهاي اساسي دارد و شايد موفقيت اين روش در سنين بالاتر قابل تعميم به کليه سنين نباشد. اما به نظر ميرسد با توجه به ساختار ذهني کودکان و خالي بودن حافظه شان از هرگونه پيش فرضها و اطلاعات نادرست (بر خلاف بزرگسالان)، ذهنشان به راحتي پذيراي زبان جديد به اين شيوه باشد. به ديگر سخن، اين روش که در سنين بالاتر با وجود مملو بودن ذهن از ميلياردها گزاره زباني و غير زباني آميخته از درست ونادرست، عملکرد خوبي دارد، چه بسا در کودکان با ذهني زلال از هر گونه آلودگي اطلاعاتي کارآيي صدچنداني داشته باشد. به عقيده شخصي من بهترين روش براي تربيت کودک دو يا چندزبانه همين روشي است که شما درپيش گرفته ايد.